خرید بک لینک
خیلی چیزها توی ذهنم برای نوشتنه .شاید اون موقعه ای که توی اتاقت بودم اگه قرار به نوشتن بود نزدیک به چندین صفحه مینوشتم.حسادت شاید اولین چیزی باشه که بخواهم راجبش صحبت کنم.شاید حس مالکیتی که بقیه نسبت به تو دارند و من با همه دست و پا زدن هام سهمی ازش

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مهدوی تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 18:01

لبخند زد و دستامو گرفت اما توی خوابفردا نشده بیدار شدم بیدار و خرابعکسش روی میز باز از توی قاب بیرون اومدودستامو گرفت باهم دوباره رفتیم توی قابترسیدم اگه بیدار بشم خوابم بپرهگفتم نکنه اصلا” روی میز خوابم نبرهتنها روی تخت تنها توی خواب با اون توی قاب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مهدوی تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 18:01

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمیبینم دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمیبینم دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمیآید دمم با جان برآید چون که یک همدم نمیبینم مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم قناعت میکنم با در

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مهدوی تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 18:01

تلخ بودن!! هر آدمی به ذات مگه تلخ به دنیا میاد ؟ از کی کلامم زهر دار شد؟ چی شد که تلخ شدم؟ خودم خواستم یا توی این مسیر قرارم دادن؟ حالا از اون چیزی که ساختند متنفرن میخواهن تغییر کنه. اصلا برای چی ساختند که حالا بخواهن تغییرش بدن؟ میگن من شروع ک

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مهدوی تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 18:01

نمیتونم تشخیص بدم یا تفکیک کنم نوشتن برای تو از حال خودم الان برام سخت تره یا حرف زدن با تو و گفتن از حال خودم. شاید تنها چیزی که میتونم بنویسم همین چندتا دیالوگ از فیلم شهرزاده دیگه بیشتر از این دیالوگ ها حرف زدن حکم حرف اضافی زدن داره. میگفت که ب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مهدوی تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 18:01

صفحه بندی